ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
609
معجم البلدان ( فارسى )
زام « 1 » [ - ] يكى از خورههاى نيشابور است و مركز آن بوزجان است و آنجا را « جام » نيز گويند . از آنش بدين نام خوانند كه گرد و سبز فام است همچون جام شيشه . چنان كه بو الحسن بيهقى مىگويد : داراى يكصد و هشتاد ديه است . سمعانى گويد : زام دو قصبهء معروف است كه آنها را « جام » و « باخرز » و يا « زام » گويند . سخن نخست درستتر است زيرا با خرز خود قصبهاى جداگانه و معروف است و پيوندى ميان آن و زام نيست . زاميثن « 2 » [ ث ] با ياى دو نقطه زير و ثاى سه نقطه و نون پايانين ديهى از بخاراست . زاميثنه [ ث ن ] مانند واژهء پيشين با افزودنهاى پايانين ديهى از بخاراست غير از آنجا كه پيش از اين گفته شد . عمرانى هر دو را جداگانه ياد كرده است . زامين « 3 » [ م ] پس از ميم مكسور ياى ساكن دو نقطه زير و نون پايانين . نيز ديهى از بخاراست . بو سعد گويد : زامين شهركى از بخشهاى سمرقند است . و گاه به هنگام نسبت يك جيم بر آن مىافزايند و گويند [ 910 ] « زامينجى » . از كارگزارى « اشروسنه » است . استخرى گويد : بزرگترين شهرهاى اشروسنه « بنجيكث » و پس از آن در بزرگى زامين است كه در راه « فرغانه » به « سغد » مىباشد . نام ديگرى نيز دارد كه سبده است و در آنجا جايگاهى براى فرود آمدن مسافران « سغد » به « فرغانه » است . رودهاى روان و باغ و تاكستان دارد و در پشت اين شهر كوهستان اشروسنه است و روى آن در سمت باختر صحرا است و كوه ندارد . گروهى از دانشمندان بدانجا نسبت دارند . ميان زامين و « ساباط » دو فرسنگ راه است و ميان آن و اشروسنه هفت فرسنگ راه است . ابن فقيه گويد از سمرقند تا زامين هفده فرسنگ است . زامين بر سر دو راهى چاچ و تركستان و فرغانه است . از زامين تا چاچ بيست و پنج فرسنگ از چاچ تا معدن سيم هفت فرسنگ و تا دروازهء آهنين دو ميل راه است . بدانجا نسبت دارد بو جعفر محمد پسر اسد پسر طاوس زامينى « 4 » كه دوست بو العباس مستغفرى در سفر خراسان بود و از او جدا شد و به عراق و حجاز و موصل سفر كرد . مستغفرى گويد : او از بو المرّجا از ياران بويعلى موصلى اجازتى دريافت كرد « 5 » . او در زامين از بو الفضل الياس پسر خالد پسر حكيم زامينى و جز وى برشنود . خود مستغفرى نيز از او برشنوده است و مىگويد او به سال 415 درگذشت . زاور [ و ] پس از واو فتحه دار راى بىنقطه ديهى از عراق است كه رودخانهء « زاور » كه به عكبرى مىرسد بدان نسبت يافته است . اين گفتهء نصر است . بو سعد گويد : « زاور » ديهى است از اشتيخن در صغد . زاوطا [ و ] با طين بىنقطه بعد از واو با الف كوتاه پايانين . واژهاى از ريشهء نبطى است و نام شهركى نزديك « طيب » ميان واسط و خوزستان و بصره است . گروهى از راويان بدانجا نسبت دارند و برخى آن را « زاوطه » گويند . زاوه « 6 » [ و ] پس از واو فتحهدارهاى پايانين . روستايى از نيشابور و خورهاى از خورههاى آن . بيهقى گويد : از آنش بدين نام خواندند كه هر سو بدانجا شويم درهاى خواهد بود و آن داراى دويست و بيست ديه است كه برخى از ديههايش به « رخ » « 7 » و برخى ديگر به شامات منتقل شده است . قصبهء آنها بيشك نام دارد . بدانجا نسبت دارد بو عبد اللّه محمد پسر احمد پسر مثنّى پسر سعيد زاوهى . او از اسحاق حنظلى و از على ابن حجر و از گروهى از پيشوايان برشنود . بو سعد گويد : [ 911 ] زاوه ديهى از « بوشنج » است كه ميان هرات و نيشابور نزديك بوزجان است . بدان نسبت دارد : بو الحسن جميل پسر محمد پسر جميل زاوهى « 8 » . او از حاتم پسر محبوب و جز وى برشنود . حاكم بو عبد اللّه حافظ از وى برشنوده است . زاويه [ و ى ] هموزن زاويه به معنى گوشه . نام چند جايگاه است مانند : زاويه كه ديهى است در موصل از خورهء « بلد » . و نيز زاويه جايگاهى نزديك بصره است كه جنگ معروف ميان حجاج و عبد الرحمن اشعث پسر محمد بن اشعث در آنجا رخ داد و
--> ( 1 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 510 : جام . لسترنج ص 382 و 340 . ( 2 ) . لسترنج ص 505 : زامين . ( 3 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 570 - 571 : زاميج . لسترنج ص 505 . ( 4 ) . ش . ش : 2451 نقل از لباب : 2 : 54 . ( 5 ) . متن : « و هو حصّل الا الاجازة ابى المرّجا » هرگاه الا را با تشديد بخوانيم معنا بدين گونه مىشود كه : زامينى اجازنى از ابو المرّ جابرى مستغفرى گرفته است نه براى خودش . ( 6 ) . ن . ك : قزوينى ، آثار ع ص 382 ، جهانگير ص 451 ، مراد ج ص 144 ، لسترنج 381 . ( 7 ) . نام بخشى از بخشهاى نيشابور چ ع 2 ، ص 770 : 17 . قزوينى در ع ص 12 ، 13 آثار البلاد آرد كه زاوه خورهاى از خراسان است كه شيخ حيدر بدانجا نسبت دارد . او مردى شگفت انگيز بود زمستان در آب يخ فرو مىشد و در تابستان در آتش مىرفت ( مراد ج 2 ص 144 ) ، جهانگير در ترجمه ( ص 454 ) مىافزايد كه حيدر ياد شده تا آمدن مغولها زنده بوده ( 617 ) است . ( 8 ) . ش . ش : 761 نقل از انساب 268 ، لباب 2 : 54 .